square
میدانگاه
فارسی به انگلیسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) میدان .
فرهنگ معین
(مِ ) (اِ. ) میدان .
لغت نامه دهخدا
میدانگاه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) جای فراخ و پهن که در آن بنا نباشد. ( ناظم الاطباء ). || میدان. میدان کارزار :
شیروار آورد به میدانگاه
گرد بر گرد صف کشند سپاه.
شیروار آورد به میدانگاه
گرد بر گرد صف کشند سپاه.
نظامی.
فرهنگ عمید
میدان، زمین وسیع که در آن ساختمانی نباشد.
کلمات دیگر: