بالشچه پیش پالان که چون سوار مانده گردد پای خود را بر آن گذارند
میرکه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
میرکة. [ رَ ک َ ] (ع اِ) بالشچه ٔ پیش پالان که چون سوار مانده گردد پای خود را بر آن گذارد. (منتهی الارب ، ماده ٔ ورک ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).
( میرکة ) میرکة. [ رَ ک َ ] ( ع اِ ) بالشچه پیش پالان که چون سوار مانده گردد پای خود را بر آن گذارد. ( منتهی الارب ، ماده ورک ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
میرکه. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد، واقع در 24 هزارگزی شمال خاوری گهواره با 100 تن سکنه. آب آن از سراب و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
میرکه. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد، واقع در 24 هزارگزی شمال خاوری گهواره با 100 تن سکنه. آب آن از سراب و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
میرکه . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد، واقع در 24 هزارگزی شمال خاوری گهواره با 100 تن سکنه . آب آن از سراب و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).
کلمات دیگر: