کلمه جو
صفحه اصلی

جلابی

فرهنگ فارسی

هجویری ابو الحسن علی بن عثمان بن ابو علی از عارفان و نویسندگان قرن پنجم ( ف. ۴۶۵ ه. ق . ) جلابی از مریدان شیخ ابو الفضل محمد بن حسن ختلی است و جز او بسیاری از مشایخ را نیز دیدارواز آنان در کتاب خود نقل قول کرده است کتاب معروف کشف المحجوب ازوست .
علی بن محمد بن محمد طیب مکنی به ابوالحسن و معروف به ابن المعازلی از محدثان فاضل و دانشمند است وی از ابوالحسن علی بن عبدالصمد واسطی و ابوبکر خطیب و جز ایشان روایت کند و از او ابوالقاسم علی بن طراد زینبی و جز او روایت دارند .

لغت نامه دهخدا

جلابی . [ ج ُل ْ لا ] (اِخ ) رودی به حران . (دمشقی ).


جلابی. [ ج َل ْ لا ] ( حامص ) فروختن دواب ،مثلا کسی اسبان لاغر و زبون را چاق و کوک کرده به قیمت گران بفروشد چنانکه گویند: اسب جلابی است ؛ یعنی محض خوش ظاهر است تهی ندارد بلکه مطلق امثال این چیزها را جلابی گویند نه تنها اسب را و این از اهل زبان بتحقیق پیوسته و صاحب تذکره دولتشاهی نوشته است که در این هفته گوسپندی چند بجلابی بسرخس برده بود که بفروشد. ( آنندراج ). رجوع به جَلابی شود :
ور بمشرق روی بسیاحی
ور بمغرب روی بجلابی.
سعدی.

جلابی. [ ج َل ْ لا ] ( ص نسبی ) نسبت است به جَلاّب. ( لباب الانساب ). رجوع به جلاب شود.

جلابی. [ ج ُل ْ لا ] ( اِخ ) رودی به حران. ( دمشقی ).

جلابی. [ ج َل ْ لا ] ( اِخ ) احمدبن علی بن احمد مکنی به ابوسعید از مردم ساو قریه ای بخوارزم و از محدثان است. سمعانی از وی حدیث شنیده و گوید: ولادت او به سال 471 هَ. ق. بود. ( لباب الانساب ).

جلابی. [ ج ُل ْ لا ] ( اِخ ) علی بن محمدبن محمد طیب مکنی به ابوالحسن و معروف به ابن المغازلی از محدثان فاضل و دانشمند است. وی از ابوالحسن علی بن عبدالصمد واسطی و ابوبکر خطیب و جز ایشان روایت کند و از او ابوالقاسم علی بن طراد زینبی و جز او روایت دارند. ذیل تاریخ واسط از اوست. وی در دجله بغداد به سال 534 هَ. ق. غرق شد. ( از لباب الانساب ).

جلابی . [ ج َل ْ لا ] (اِخ ) احمدبن علی بن احمد مکنی به ابوسعید از مردم ساو قریه ای بخوارزم و از محدثان است . سمعانی از وی حدیث شنیده و گوید: ولادت او به سال 471 هَ . ق . بود. (لباب الانساب ).


جلابی . [ ج َل ْ لا ] (حامص ) فروختن دواب ،مثلا کسی اسبان لاغر و زبون را چاق و کوک کرده به قیمت گران بفروشد چنانکه گویند: اسب جلابی است ؛ یعنی محض خوش ظاهر است تهی ندارد بلکه مطلق امثال این چیزها را جلابی گویند نه تنها اسب را و این از اهل زبان بتحقیق پیوسته و صاحب تذکره ٔ دولتشاهی نوشته است که در این هفته گوسپندی چند بجلابی بسرخس برده بود که بفروشد. (آنندراج ). رجوع به جَلابی شود :
ور بمشرق روی بسیاحی
ور بمغرب روی بجلابی .

سعدی .



جلابی . [ ج َل ْ لا ] (ص نسبی ) نسبت است به جَلاّب . (لباب الانساب ). رجوع به جلاب شود.


جلابی . [ ج ُل ْ لا ] (اِخ ) علی بن محمدبن محمد طیب مکنی به ابوالحسن و معروف به ابن المغازلی از محدثان فاضل و دانشمند است . وی از ابوالحسن علی بن عبدالصمد واسطی و ابوبکر خطیب و جز ایشان روایت کند و از او ابوالقاسم علی بن طراد زینبی و جز او روایت دارند. ذیل تاریخ واسط از اوست . وی در دجله ٔ بغداد به سال 534 هَ . ق . غرق شد. (از لباب الانساب ).


دانشنامه عمومی

مختصات: ۲۷°۲۱′۴۹″ شمالی ۵۶°۴۰′۳۲″ شرقی / ۲۷٫۳۶۳۶۱°شمالی ۵۶٫۶۷۵۵۶°شرقی / 27.36361; 56.67556
جلابی، روستایی از توابع بخش تخت شهرستان بندرعباس در استان هرمزگان ایران است.
این روستا در دهستان تخت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۰۸ نفر (۷۹خانوار) بوده است.


کلمات دیگر: