کلمه جو
صفحه اصلی

جفول

لغت نامه دهخدا

جفول. [ ج َ ] ( ع ص ) زن کلان سال. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || جمة جفول ؛ جماعت عظیم. ( منتهی الارب ). || اسب ترسو و رمنده. || ترسو. بزدل. خائف. ترسان از سایه خود. || بدگمان. ظنین. ( دزی ). || ریح جفول ؛ باد که ابر را ببرد. ( منتهی الارب ). ج ، جُفل. ( منتهی الارب ).

جفول. [ ج ُ ]( ع اِ ) ج ِ جَفل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به جفل شود.

جفول. [ ج ُ ] ( ع مص ) جَفل. رجوع به جفل شود.

جفول . [ ج َ ] (ع ص ) زن کلان سال . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || جمة جفول ؛ جماعت عظیم . (منتهی الارب ). || اسب ترسو و رمنده . || ترسو. بزدل . خائف . ترسان از سایه ٔ خود. || بدگمان . ظنین . (دزی ). || ریح جفول ؛ باد که ابر را ببرد. (منتهی الارب ). ج ، جُفل . (منتهی الارب ).


جفول . [ ج ُ ] (ع مص ) جَفل . رجوع به جفل شود.


جفول . [ ج ُ ](ع اِ) ج ِ جَفل . (ناظم الاطباء). رجوع به جفل شود.



کلمات دیگر: