کلمه جو
صفحه اصلی

جفوت

لغت نامه دهخدا

جفوت. [ ج َ وَ ] ( ع مص ) جفوة. ستم و بدرفتاری کردن : پاداش افعال او به جفوت مقابله کردم. ( سندبادنامه ص 153 ). رجوع به جفوة شود.

جفوة. [ ج َ / ج ِ وَ ] ( ع مص ) با کسی جفا کردن. ( المصادر زوزنی ). ستم و بدی کردن. بدکرداری و بدرفتاری کردن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). جفوت. جور کردن. جفا کردن. جفا ورزیدن. رجوع به جفا و جفوت شود. || قرار نایافتن چیزی بر جای خویش. ( المصادر زوزنی ). || ( اِمص ) رنجش. قهر. کدورت. ناسازگاری. نفاق. تفرقه : کانت جفوة بین السلطان و بین الولد. ( دزی ). || بدی و ستم. ( منتهی الارب ).

جفوت . [ ج َ وَ ] (ع مص ) جفوة. ستم و بدرفتاری کردن : پاداش افعال او به جفوت مقابله کردم . (سندبادنامه ص 153). رجوع به جفوة شود.



کلمات دیگر: