کلمه جو
صفحه اصلی

میناگری

فرهنگ فارسی

مینایی ( صفت ) ۱ - شیئی که بر روی آن میناکاری شده باشد. ۲ - آنچه برنگ مینا باشد. یا آسمان ( گردون ) مینایی . آسمان آبی سپهرلاجوردی : فروغ از تست انجم را براین ایوان مینوگون شعاع ازتست مرمه را برین گردون مینایی ( سنائی )

لغت نامه دهخدا

میناگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) میناکاری. میناسازی. شغل و عمل میناگر و میناکار. کار کردن با مینا :
هر سنگ را کز ساحری کرده صبا میناگری
از خشت زر خاوری میناش دینار آمده.
خاقانی.
رجوع به میناکاری و میناسازی شود. || کیمیاگری. ( ناظم الاطباء ) :
اینچنین اکسیرها اسرار تست
اینچنین میناگری ها کار تست.
مولوی.
دیده دل کو به گردون بنگریست
دیده کانجا هر دمی میناگریست.
مولوی.
|| ( اِ مرکب ) محل و جای میناکاری. محلی که استاد میناکار درآن جا کار کند.

دانشنامه عمومی

مینا گری (انگلیسی: Minna Grey) یک هنرپیشه اهل بریتانیا است.
وی بازیگر فیلم هایی همچون اهل جزیره من و زنان کوچک بوده است.

پیشنهاد کاربران

مینا کاری هنری است که طرح های متفاوتی که معمولاً با قلم سفید است بر روی ظروف مسی، نقره ای و طلایی نقش می شود. رنگ زمینهٔ زیر نقوش معمولاً به رنگ های آبی، سبز و گاهی قرمز می باشد که اگر به چشم هنر به داخل ظروف منقوش مینا بنگریم یادآور پهنای زیبای آبی آسمان باشد. شاید به همین خاطر است که اسم این هنر را مینا کاری نامیده اند که به آن میناکاری و مینا سازی گویند.


کلمات دیگر: