کلمه جو
صفحه اصلی

کج فعل

فارسی به انگلیسی

evil doing, wicked


فرهنگ فارسی

که کار بر ناراستی دارد . که بر ناراست کار کند

لغت نامه دهخدا

کج فعل. [ ک َ ف ِ ] ( ص مرکب ) که کار بر ناراستی دارد. که بر ناراست کار کند. بدکردار. حیله باز. مکار. ( ناظم الاطباء ) :
ز کج فعلیش مایه دار قلم
خورد همچو نال قلم پیچ و خم.
ملاطغرا ( از آنندراج ).


کلمات دیگر: