کلمه جو
صفحه اصلی

الفاء

لغت نامه دهخدا

الفاء. [ اِ ] ( ع مص ( از «ل ف و» ) یافتن. ( ترجمان علامه جرجانی تهذیب عادل ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( غیاث اللغات ) ( از اقرب الموارد ). یافتن و وارسیدن چیز را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( مص از لفاء ) باقی گذاشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ابقاء. ( اقرب الموارد ).

الفاء. [ اُ ل َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ اَلیف. ( متن اللغة ). با یکدیگر الفت کنندگان و دوست دارندگان. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به الیف شود.

الفاء. [ اِ ] (ع مص (از «ل ف و») یافتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی تهذیب عادل ) (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). یافتن و وارسیدن چیز را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (مص از لفاء) باقی گذاشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ابقاء. (اقرب الموارد).


الفاء. [ اُ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَلیف . (متن اللغة). با یکدیگر الفت کنندگان و دوست دارندگان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به الیف شود.



کلمات دیگر: