کلمه جو
صفحه اصلی

ارزنان

لغت نامه دهخدا

ارزنان. [ اَ زُ ] ( اِخ ) قریه ای است از قراء اصفهان. ابوسعد گوید چنین شنودم از شیخ ما اباسعد احمدبن محمد الحافظ در اصفهان. و گروهی از دانشمندان بدان منتسب اند. رجوع به معجم البلدان و مرآت البلدان شود. || قریه ای است به یک فرسنگ و نیمی میانه مشرق و جنوب شیراز ( فارسنامه ).

دانشنامه عمومی

بخشی از شهرستان اصفهان که دارای ادبیای زیادی در طول تاریخ بوده است از جمله سعید ابن علی ارزنانی که از شعرای به نام این منطقه که معروف است به تنهای اصفهانی . در طول اعصار مختلف اثار تاریخی ایتن بخش به مرور زمان از بین رفته وتنها امامزاده زینبیه (منتسب به دختر امام موسی کاظم ) باقی مانده است .



کلمات دیگر: