ابوالعباس ایرانشهری یا حکیم ایرانشهری فیلسوف، ریاضی دان، طبیعی دان و ستاره شناس ایرانی قرن نهم میلادی بود. وی در شهر نیشابور متولد شد که همچنین به نام ایرانشهر نیز شناخته می شود و از همین رو وی نام ایرانشهری گرفته است.وی پیش از ابوریحان بیرونی، در قرن های سوم و چهارم می زیست. بیرونی در مواضعی از تحقیق ما للهند از ایرانشهری نام برده است و در ابتدای آن، در مقام انتقاد از کسانی که راء و افکار ادیان دیگر را گزارش کرده اند، می گوید ایرانشهری تنها کسی است که در گزارش و نقل آراء آن ها جانب بی غرضی را رعایت کرده است. او بر آراء یهود و نصارا و مضامین کتب مقدس آن ها چیرگی داشته و از مانویت فراوان سخن گفته است؛ اما اطلاعات او دربارهٔ هندی ها ناچیز بوده است. بیرونی می گوید ابوالعباس ایرانشهری به هیچ یک از ادیان متدین نبود و خود دین تازه ای ابداع کرده بود و مردم را به آن فرامی خواند.نبو
بر پایه منابع سنتی وی اولین فردی است که پس از ظهور اسلام در گستره جهان اسلام با فلسفه در ارتباط بود.
او را استاد و معلم محمد زکریای رازی دانسته اند.ناصر خسرو در کتاب زادالمسافرین او و رازی را از اصحاب هیولی معرفی می کند اما اندیشه های فلسفی وی را با وجود کفرآمیز بودن بر رازی رجحان می دهد. وی در بحث مکان، ایرانشهری را یکی از معتقدان به قدم مکان می شمرد و دربارهٔ او می افزاید که در کتاب های جلیل و اثیر و غیر آن ها آراء فلسفی را به زبان دینی بیان کرده است و مردم را به دین حق و معرفت توحید برانگیخته است و دربارهٔ او این گونه می نویسد:
«و از آن قول های نیکو که ایرانشهری گفته است یکی اندر باب قدیمی مکان است که گفته است مکان قدرت ظاهر خدای است و دلیل بر درستی این قول آن آورده است که قدرت خدای آن باشد که مقدورات اندر او باشد و مقدورات این اجسام مصور است که اندر مکان است و چون اجسام مصور که مقدورات است از مکان بیرون نیستند درست شد که خلأ یعنی مکان مطلق قدرت خدای است قدرتی ظاهر که همه مقدورات اندر اویند و زشت کردن محمد زکریا مر این قول نیکو را نه چنان است که گفت است قدیم پنج است که همیشه بودند و همیشه باشند: یکی خدای و دیگر نفس و سه دیگر هیولا و چهارم مکان و پنجم زمان و زشتگوی تر از آن که باشد که مر خالق را با مخلوق اندر یک جنس شمرد، تعالی الله عما یقول الظالمون علواً کبیراً»
بر پایه منابع سنتی وی اولین فردی است که پس از ظهور اسلام در گستره جهان اسلام با فلسفه در ارتباط بود.
او را استاد و معلم محمد زکریای رازی دانسته اند.ناصر خسرو در کتاب زادالمسافرین او و رازی را از اصحاب هیولی معرفی می کند اما اندیشه های فلسفی وی را با وجود کفرآمیز بودن بر رازی رجحان می دهد. وی در بحث مکان، ایرانشهری را یکی از معتقدان به قدم مکان می شمرد و دربارهٔ او می افزاید که در کتاب های جلیل و اثیر و غیر آن ها آراء فلسفی را به زبان دینی بیان کرده است و مردم را به دین حق و معرفت توحید برانگیخته است و دربارهٔ او این گونه می نویسد:
«و از آن قول های نیکو که ایرانشهری گفته است یکی اندر باب قدیمی مکان است که گفته است مکان قدرت ظاهر خدای است و دلیل بر درستی این قول آن آورده است که قدرت خدای آن باشد که مقدورات اندر او باشد و مقدورات این اجسام مصور است که اندر مکان است و چون اجسام مصور که مقدورات است از مکان بیرون نیستند درست شد که خلأ یعنی مکان مطلق قدرت خدای است قدرتی ظاهر که همه مقدورات اندر اویند و زشت کردن محمد زکریا مر این قول نیکو را نه چنان است که گفت است قدیم پنج است که همیشه بودند و همیشه باشند: یکی خدای و دیگر نفس و سه دیگر هیولا و چهارم مکان و پنجم زمان و زشتگوی تر از آن که باشد که مر خالق را با مخلوق اندر یک جنس شمرد، تعالی الله عما یقول الظالمون علواً کبیراً»
wiki: ابوالعباس ایرانشهری