خیمه را فرود آوردن و از مکان خود برداشتن .
خیمه برکندن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خیمه برکندن. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیمه را فرود آوردن و از مکان خود برداشتن. کنایه از تخلیه کردن مکان است :
سعدی چو شد هندوی تو هل تا رسد بر موی تو
کو خیمه از پهلوی تو فردای محشر برکند.
سعدی چو شد هندوی تو هل تا رسد بر موی تو
کو خیمه از پهلوی تو فردای محشر برکند.
سعدی.
کلمات دیگر: