صانب نظر بودن . نظر صائب داشتن
نیکو نظری
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
نیکونظری. [ ن َ ظَ ] ( حامص مرکب ) صائب نظر بودن. نظر صائب داشتن :
برترین چیزی شاهان را نیکونظری است
هیچ کس نیست ترا یار به نیکونظری.
چه به نیکوسیری و چه به نیکونظری.
برترین چیزی شاهان را نیکونظری است
هیچ کس نیست ترا یار به نیکونظری.
فرخی.
اندرین دولت ماننده تو کیست دگرچه به نیکوسیری و چه به نیکونظری.
فرخی.
کلمات دیگر: