کلمه جو
صفحه اصلی

منسوخی

فارسی به عربی

زوال

مترادف و متضاد

obsolescence (اسم)
کهنگی، منسوخی، متروکیت، از رواج افتادگی

فرهنگ فارسی

ماخوذ از تازی ابطال و نسخ و متروکی و موقوفی . زایل کردگی .

لغت نامه دهخدا

منسوخی. [ م َ ] ( حامص ) ابطال و نسخ و متروکی و موقوفی. ( ناظم الاطباء ). زایل کردگی. نسخ کردگی :
بوحنیفه گرچه بود اندر شریعت مقتدا
کس نشست از آب منسوخی سخنهای زفر.
سنائی.


کلمات دیگر: