مترادف منعقد کردن : بستن، سفت کردن، تنظیم کردن، برپا کردن، برگزار کردن، تشکیل دادن، ترتیب دادن
برابر پارسی : بستن
to conclude
to hold
to coagulate
coagulate, curdle
۱. بستن
۲. سفت کردن
۳. تنظیم کردن
۴. برپا کردن، برگزار کردن، تشکیل دادن، ترتیب دادن
بستن
سفت کردن
تنظیم کردن
برپا کردن، برگزار کردن، تشکیل دادن، ترتیب دادن