مترادف معلق شدن : آویزان شدن، آویخته شدن، به حالت تعلیق درآمدن، موقتبرکنار شدن
معلق شدن
مترادف معلق شدن : آویزان شدن، آویخته شدن، به حالت تعلیق درآمدن، موقتبرکنار شدن
فارسی به انگلیسی
مترادف و متضاد
آویزان شدن، آویخته شدن
به حالت تعلیق درآمدن
موقتبرکنار شدن
۱. آویزان شدن، آویخته شدن
۲. به حالت تعلیق درآمدن
۳. موقتبرکنار شدن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - آویزان شدن آویخته شدن . ۲- از شغل خود بر کنار شدن کارمند دولت موقتا تا باتهام و ی رسیدگی بعمل آید .
آویخته شدن یا بر کنار شدن موقت عضوی از اعضای ادارات دولتی از خدمت تا پس از رسیدگی به اتهام وی مجازات شده یا به کار خویش باز گردد .
آویخته شدن یا بر کنار شدن موقت عضوی از اعضای ادارات دولتی از خدمت تا پس از رسیدگی به اتهام وی مجازات شده یا به کار خویش باز گردد .
لغت نامه دهخدا
معلق شدن. [ م ُ ع َل ْ ل َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آویخته شدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || برکنار شدن موقت عضوی از اعضای ادارات دولتی از خدمت تا پس از رسیدگی به اتهام وی مجازات شده یا به کار خویش باز گردد. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کلمات دیگر: