کلمه جو
صفحه اصلی

مناسب بودن

فارسی به انگلیسی

apply, befit, pertain, propriety, suit, beseem

apply, befit, fit, pertain, propriety, suit


فارسی به عربی

ابد , اخلط , اصبح , بدلة , قادر , لمدة طویلة , ناسب

مترادف و متضاد

suit (فعل)
وفق دادن، جور کردن، مناسب بودن، خواستگاری کردن، خواست دادن، لباس دادن به

assort (فعل)
جور کردن، طبقه بندی کردن، مناسب بودن، هم نشین شدن

long (فعل)
اشتیاق داشتن، مناسب بودن، میل داشتن، ارزوی چیزی را داشتن

befit (فعل)
مناسب بودن، درخور بودن، برازیدن

be suitable (فعل)
مناسب بودن، سزیدن

be able (فعل)
مناسب بودن، اماده بودن

become (فعل)
مناسب بودن، شدن، درخور بودن، برازیدن، امدن به، زیبنده بودن، تحویل یافتن

پیشنهاد کاربران

به کار آمدن


کلمات دیگر: