کلمه جو
صفحه اصلی

بیرانی

لغت نامه دهخدا

بیرانی. ( حامص ) ویرانی. خراب. ( یادداشت ). و رجوع به ویرانی شود.

بیرانی. ( ص نسبی ) منسوب است به بیران از قرای نسف. ( از معجم البلدان ).

بیرانی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بیران از توابع اندلس. ابوحفص عمربن حسن بن عبدالرزاق بیرانی نفری از آنجاست. ( از معجم البلدان ).

بیرانی . (حامص ) ویرانی . خراب . (یادداشت ). و رجوع به ویرانی شود.


بیرانی . (ص نسبی ) منسوب است به بیران از قرای نسف . (از معجم البلدان ).


بیرانی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به بیران از توابع اندلس . ابوحفص عمربن حسن بن عبدالرزاق بیرانی نفری از آنجاست . (از معجم البلدان ).



کلمات دیگر: