کلمه جو
صفحه اصلی

اشلیم

لغت نامه دهخدا

اشلیم. [ اَ ش ُ ] ( اِ )غله ای است مانند گان ، اگر آن را بخورند، غذا حاصل شود و از آن آش سازند و آش کرده نان میپزند و آن در هند گلبار بسیار میشود. کذا فی العلمی و گویند وازبای صلب گرد است ( ! ) که بعضی سیاه و بعضی سرخ در میان کشت گندم روید و گویند یاسمین جنگلی. ( مؤیدالفضلا ).

اشلیم. [ ] ( اِخ ) ناحیه و قریه ای است در داخل مصر غربی. ( مراصد الاطلاع ). ناحیه یا قریه ای است در کناره مصر غربی. ( معجم البلدان ).

اشلیم . [ ] (اِخ ) ناحیه و قریه ای است در داخل مصر غربی . (مراصد الاطلاع ). ناحیه یا قریه ای است در کناره ٔ مصر غربی . (معجم البلدان ).


اشلیم . [ اَ ش ُ ] (اِ)غله ای است مانند گان ، اگر آن را بخورند، غذا حاصل شود و از آن آش سازند و آش کرده نان میپزند و آن در هند گلبار بسیار میشود. کذا فی العلمی و گویند وازبای صلب گرد است (!) که بعضی سیاه و بعضی سرخ در میان کشت گندم روید و گویند یاسمین جنگلی . (مؤیدالفضلا).



کلمات دیگر: