کلمه جو
صفحه اصلی

مطره

فرهنگ فارسی

امراه مطره زن لازم گیرنده مسواک و غسل و پاکی را .

لغت نامه دهخدا

مطرة. [ م َ طِ رَ ] (ع ص ) امراءة مطرة؛ زن لازم گیرنده مسواک و غسل و پاکی را. (منتهی الارب ) ( آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). زن بسیار مسواک کننده و خوشبوی ، هر چند که بوی خوش بکار نبرد. (از ذیل اقرب الموارد).


( مطرة ) مطرة. [ م َطَ رَ ] ( ع اِ ) خوی و عادت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). ان تلک من فلان مطرة؛ ای عادة. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مَطِرَه شود. || خیک. || میانه حوض. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ) ( ناظم الاطباء ). || واحد مطر؛ یعنی یک باران. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به معنی اول ماده بعد شود.

مطرة. [ م َ طِ رَ ] ( ع ص ) باران دار. ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). || ( اِ ) خوی و عادت. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). و رجوع به مَطَرَة شود.

مطرة. [ م َ طِ رَ ] ( ع ص ) امراءة مطرة؛ زن لازم گیرنده مسواک و غسل و پاکی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). زن بسیار مسواک کننده و خوشبوی ، هر چند که بوی خوش بکار نبرد. ( از ذیل اقرب الموارد ).

مطرة. [ م َ طِ رَ ] (ع ص ) باران دار. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || (اِ) خوی و عادت . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). و رجوع به مَطَرَة شود.


مطرة. [ م َطَ رَ ] (ع اِ) خوی و عادت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). ان تلک من فلان مطرة؛ ای عادة. (از اقرب الموارد). و رجوع به مَطِرَه شود. || خیک . || میانه ٔ حوض . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط) (ناظم الاطباء). || واحد مطر؛ یعنی یک باران . (ناظم الاطباء). و رجوع به معنی اول ماده ٔ بعد شود.



کلمات دیگر: