کلمه جو
صفحه اصلی

اشنین

لغت نامه دهخدا

اشنین . [اِ ] (اِخ ) و عوام اِسننی گویند. قریه ای است در صعید مصر در پهلوی طنبذی ̍ و در مغرب نیل . این شهر و طنبذی ̍ را بعلت قشنگی شان عروسین مینامند و هر دو از ناحیه ٔ بهنسا میباشند. (مراصد). و یاقوت آرد: عامه آنرااشنی گویند. (معجم البلدان ). و رجوع به اشنی شود.


اشنین. [اِ ] ( اِخ ) و عوام اِسننی گویند. قریه ای است در صعید مصر در پهلوی طنبذی ̍ و در مغرب نیل. این شهر و طنبذی ̍ را بعلت قشنگی شان عروسین مینامند و هر دو از ناحیه بهنسا میباشند. ( مراصد ). و یاقوت آرد: عامه آنرااشنی گویند. ( معجم البلدان ). و رجوع به اشنی شود.

اشنین. [ اِ ] ( اِخ ) دهی است در هیجده فرسخی میانه شمال و مغرب چارک ، و از دیه های لارستان بشمار میرود.

اشنین . [ اِ ] (اِخ ) دهی است در هیجده فرسخی میانه ٔ شمال و مغرب چارک ، و از دیه های لارستان بشمار میرود.



کلمات دیگر: