کلمه جو
صفحه اصلی

اشقان

فرهنگ فارسی

معرب اشکان

لغت نامه دهخدا

اشقان . [ اِ ] (ع مص ) کم شدن مال کسی . || کم دادن . || کم کردن . (منتهی الارب ). کم کردن عطیه . (اقرب الموارد).


اشقان . [ اَ ] (اِخ ) معرب اشکان . رجوع به اشکان و فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 16 شود.


اشقان. [ اِ ] ( ع مص ) کم شدن مال کسی. || کم دادن. || کم کردن. ( منتهی الارب ). کم کردن عطیه. ( اقرب الموارد ).

اشقان. [ اَ ] ( اِخ ) معرب اشکان. رجوع به اشکان و فارسنامه ابن البلخی ص 16 شود.


کلمات دیگر: