کلمه جو
صفحه اصلی

اشقاح

لغت نامه دهخدا

اشقاح. [ اِ ] ( ع مص ) دور کردن کسی را. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || دور رفتن. ( منتهی الارب ). || سرخ شدن غوره خرما و برنگ آمدن آن. ( از منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). || صاحب غوره زرد و سرخ شدن خرمابن. ( منتهی الارب ).

اشقاح. [ اَ ] ( ع اِ ) اَشقاح کِلاب ؛ اِسْت ِ کلاب یا کنج دهان آنها. ( منتهی الارب ).

اشقاح . [ اَ ] (ع اِ) اَشقاح کِلاب ؛ اِسْت ِ کلاب یا کنج دهان آنها. (منتهی الارب ).


اشقاح . [ اِ ] (ع مص ) دور کردن کسی را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || دور رفتن . (منتهی الارب ). || سرخ شدن غوره ٔ خرما و برنگ آمدن آن . (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || صاحب غوره ٔ زرد و سرخ شدن خرمابن . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: