کلمه جو
صفحه اصلی

اشمیطاط

لغت نامه دهخدا

اشمیطاط. [ اِ ] ( ع مص ) دوموی شدن. ( منتهی الارب ). نیم پیر شدن. || مخلوط گردیدن. ( منتهی الارب ). و رجوع به اشمطاط و اشمئطاط شود.

اشمئطاط. [ اِ م ِ ءْ ] ( ع مص ) دوموی شدن. یقال : اشمئط الرجل. ( منتهی الارب ). دومویه شدن. و رجوع به اشمطاط و اشمیطاط شود.


کلمات دیگر: