کلمه جو
صفحه اصلی

بیداد وند

فرهنگ فارسی

بیداد گر و بیداد مند ٠

لغت نامه دهخدا

بیدادوند. [ وَ ] ( ص مرکب ) بیدادگر وبیدادمند. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) :
ره ایمن شد از دزد بیدادوند
خرامنده شد راهرو بیگزند.
؟ ( از آنندراج ).
و رجوع به بیدادگر شود.


کلمات دیگر: