بیرام خان
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بیرام خان. [ ب َ ] ( اِخ ) بیرم خان. فرزند یوسف علی بک. چهارمین یا پنجمین حفید علی شکر ترکمانی است که اصلاً از قبیله بهارلو بوده و املاک و عقار بسیاری در همدان داشته است. فرزند یا نواده او شیرعلی یا پیرعلی مدتی از سران سپاه شاه برانی و سپس ابوسعید بود، و در 1469م. به سلطان محمود میرزا پیوست ( فرزند ابوسعید ). ( از دائرة المعارف اسلامی ). و نیز رجوع به قاموس الاعلام ترکی ص 1429 و سبک شناسی بهار ج 3 ص 286 و آتشکده آذر ص 11 و تاریخ ادبیات ایران ص 134 شود.
بیرام خان . [ ب َ ] (اِخ ) ازامراء و وزرای معروف سلسله ٔ تیموریان هند. متوفی به سال 968 هَ . ق . پسر سیف علی بیگ از طایفه ٔ بهارلو. در بلخ ولادت یافت و در جوانی بخدمت ظهیرالدین بابر و سپس به همایونشاه پیوست . چندی بعد در رکاب همایون بدربار ایران پناه جست و در اعاده ٔ سلطنت همایون سعی بسیار کرد. وقتی همایون وفات یافت وی اکبر را امپراطور خواند و اسباب جلوس او را بر اریکه ٔ سلطنت فراهم آورد. بیرام در قلع و قمع مفسدان و مخالفان اکبر اهتمام بسیار نمود معهذا اطوار خشن و مستبدانه ٔ او و نفوذ دایه ٔ اکبر عاقبت بین بیرام و اکبر اختلاف پدید آورد. اکبر او را معزول کرد و خود زمام امور را بدست گرفت . بیرام بعزم حج آهنگ مکه کرد اما قبل از عزیمت درگجرات کشته شد و جسد او را به مشهد نقل نمودند. بیرام آیین تشیع داشت و از قریحه ٔ شاعری نیز بهره مند بود. دیوان شعرش در دست است . (دایرة المعارف فارسی ).
بیرام خان . [ ب َ ] (اِخ ) بیرم خان . فرزند یوسف علی بک . چهارمین یا پنجمین حفید علی شکر ترکمانی است که اصلاً از قبیله ٔ بهارلو بوده و املاک و عقار بسیاری در همدان داشته است . فرزند یا نواده ٔ او شیرعلی یا پیرعلی مدتی از سران سپاه شاه برانی و سپس ابوسعید بود، و در 1469م . به سلطان محمود میرزا پیوست (فرزند ابوسعید). (از دائرة المعارف اسلامی ). و نیز رجوع به قاموس الاعلام ترکی ص 1429 و سبک شناسی بهار ج 3 ص 286 و آتشکده ٔ آذر ص 11 و تاریخ ادبیات ایران ص 134 شود.