بیخورشی. [ خوَ / خ ُ رِ ] ( حامص مرکب ) بی خوراکی. بی خوردی. بی طعامی :
چون من ز نهاد خویش پاکم
کی بیخورشی کند هلاکم.
نیروی خورندگیش مرده ست.
چون من ز نهاد خویش پاکم
کی بیخورشی کند هلاکم.
نظامی.
از بیخورشی تنم فسرده ست نیروی خورندگیش مرده ست.
نظامی.