احضاب . [ اِ ] (ع مص ) رسن واژون شده را راست کردن بر چرخ آبکشی تا روان گردد. || احضاب نار؛ افروختن آتش یا هیزم افکندن در آن تا زبانه زند. (منتهی الارب ).
احضاب
لغت نامه دهخدا
احضاب .[ اَ ] (ع اِ) ج ِ حِضب . بانگها که از کمان برآید. آوازهای کمان . ترنگست ها. || آوازهای خوش .
احضاب.[ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حِضب. بانگها که از کمان برآید. آوازهای کمان. ترنگست ها. || آوازهای خوش.
احضاب. [ اِ ] ( ع مص ) رسن واژون شده را راست کردن بر چرخ آبکشی تا روان گردد. || احضاب نار؛ افروختن آتش یا هیزم افکندن در آن تا زبانه زند. ( منتهی الارب ).
احضاب. [ اِ ] ( ع مص ) رسن واژون شده را راست کردن بر چرخ آبکشی تا روان گردد. || احضاب نار؛ افروختن آتش یا هیزم افکندن در آن تا زبانه زند. ( منتهی الارب ).
کلمات دیگر: