کلمه جو
صفحه اصلی

اشصاب

لغت نامه دهخدا

اشصاب. [ اِ ] ( ع مص ) اشصاب خدا زندگی کسی را؛ دشوار کردن آن. یقال : اشصب اﷲ عیشه. ( منتهی الارب ).

اشصاب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شِصْب ، بمعانی شدت و قحطی و بهره و نصیب. ( از اقرب الموارد ). رجوع به شصب شود.

اشصاب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شِصْب ، بمعانی شدت و قحطی و بهره و نصیب . (از اقرب الموارد). رجوع به شصب شود.


اشصاب . [ اِ ] (ع مص ) اشصاب خدا زندگی کسی را؛ دشوار کردن آن . یقال : اشصب اﷲ عیشه . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: