اصل و فرع ٠ ریشه و ثمر ٠
بیخ و بار
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بیخ و بار. [ خ ُ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) اصل و فرع. ریشه و ثمر.
- بیخ و بار کسی را کندن ؛ نابود ساختن و نیز بکلی از بین بردن :
ستیز فلک بیخ و بارش بکند
سم اسب دشمن دیارش بکند.
- بیخ و بار کسی را کندن ؛ نابود ساختن و نیز بکلی از بین بردن :
ستیز فلک بیخ و بارش بکند
سم اسب دشمن دیارش بکند.
سعدی.
کلمات دیگر: