ستمگر
مضطهد
عربی به فارسی
لغت نامه دهخدا
مضطهد. [ م ُ طَ هَِ ] (ع اِ) شیر بیشه . || (ص ) مقهورکننده و چیره شونده و ستم کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مضطهد. [ م ُ طَهََ ] (ع ص ) مقهور و مغلوب و مضطر و مظلوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
مضطهد. [ م ُ طَهََ ] ( ع ص ) مقهور و مغلوب و مضطر و مظلوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
مضطهد. [ م ُ طَ هَِ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. || ( ص ) مقهورکننده و چیره شونده و ستم کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مضطهد. [ م ُ طَ هَِ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. || ( ص ) مقهورکننده و چیره شونده و ستم کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
کلمات دیگر: