کلمه جو
صفحه اصلی

اشراء

لغت نامه دهخدا

اشراء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شری. ( منتهی الارب ). ج ِ شَری ̍، بمعنی ناحیه : دخلوا اشراءالحرم ؛ ای نواحیه. ( اقرب الموارد ).

اشراء. [ اِ ] ( ع مص ) درخشیدن برق. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || پر کردن حوض را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( تاج المصادر ). || چیز را کج کردن. ( منتهی الارب ). اشری الشی َٔ؛ اماله. || اشری الزمام ؛ حَرَّکه. ( اقرب الموارد ). || اشری الجمل ؛ گشاده شد پشم شُتر. ( منتهی الارب ). همین معنی در اقرب الموارد چنین است : اشری الجمل ؛ تقلفت عقیقته و در تاج العروس بنقل از صاغانی بدین سان نقل شده است : اشری الجمل ؛ تفلقت عقیقته. و در شرح قاموس چنین است : اشری الجمل ؛ شکافته شده از میوه و بار خسته. || اشری بینهم ؛ برآغالانید و برانگیخت میان ایشان. ( منتهی الارب ). تقول : اغریت بین القوم و اشریت. ( اقرب الموارد ).

اشراء. [ اَ ش ِرْ را ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ شَریر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

اشراء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شری . (منتهی الارب ). ج ِ شَری ̍، بمعنی ناحیه : دخلوا اشراءالحرم ؛ ای نواحیه . (اقرب الموارد).


اشراء. [ اَ ش ِرْ را ] (ع ص ، اِ) ج ِ شَریر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).


اشراء. [ اِ ] (ع مص ) درخشیدن برق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پر کردن حوض را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج المصادر). || چیز را کج کردن . (منتهی الارب ). اشری الشی َٔ؛ اماله . || اشری الزمام ؛ حَرَّکه . (اقرب الموارد). || اشری الجمل ؛ گشاده شد پشم شُتر. (منتهی الارب ). همین معنی در اقرب الموارد چنین است : اشری الجمل ؛ تقلفت عقیقته و در تاج العروس بنقل از صاغانی بدین سان نقل شده است : اشری الجمل ؛ تفلقت عقیقته . و در شرح قاموس چنین است : اشری الجمل ؛ شکافته شده از میوه و بار خسته . || اشری بینهم ؛ برآغالانید و برانگیخت میان ایشان . (منتهی الارب ). تقول : اغریت بین القوم و اشریت . (اقرب الموارد).



کلمات دیگر: