کلمه جو
صفحه اصلی

اشتیخنی

لغت نامه دهخدا

اشتیخنی. [ اِ خ َ ] ( اِخ ) ابواللیث نصربن فتح بن احمد اشتیخنی. از ابوعیسی محمدبن عیسی ترمذی و ابوموسی عمران بن ادریس خثعمی و دیگران روایت کرده است و ابونصر ملاحمی از وی روایت دارد. ( از انساب سمعانی برگ 38 «ب » ).

اشتیخنی. [ اِ خ َ] ( اِخ ) ابوبکر محمدبن مت اشتیخنی. از فقیهان شافعی بود و حدیث نیز میکرد. وی در غره رجب سال 388 هَ.ق. درگذشت. رجوع به انساب سمعانی برگ 38 الف شود.

اشتیخنی . [ اِ خ َ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن مت اشتیخنی . از فقیهان شافعی بود و حدیث نیز میکرد. وی در غره ٔ رجب سال 388 هَ .ق . درگذشت . رجوع به انساب سمعانی برگ 38 الف شود.


اشتیخنی . [ اِ خ َ ] (اِخ ) ابواللیث نصربن فتح بن احمد اشتیخنی . از ابوعیسی محمدبن عیسی ترمذی و ابوموسی عمران بن ادریس خثعمی و دیگران روایت کرده است و ابونصر ملاحمی از وی روایت دارد. (از انساب سمعانی برگ 38 «ب »).



کلمات دیگر: