کلمه جو
صفحه اصلی

افسراندن

لغت نامه دهخدا

افسراندن. [ اَ س َ دَ ] ( مص ) رجوع به فسراندن شود.

پیشنهاد کاربران

افسرده کردن. To make depressed


کلمات دیگر: