( مشکل گشا ی ) (صفت ) آنکهمشکلی را حل کند و دشواری را آسان نماید : شادم بغنچ. دل مشکل گشای خویش کز منت نسیم صبا کرد فارغم . ( صائب )
مشکل گشا ی
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
مشکل گشای : حل کننده ی دشواری .
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص474 ) .
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص474 ) .
کلمات دیگر: