سیما کوبان (۲۴ آبان ۱۳۱۸ در تهران - درگذشته ۱۵ خرداد ۱۳۹۱ در پاریس) نقاش، مجسمه ساز، استاد دانشگاه، نویسنده، مترجم، ناشر، منتقد و محقق ایرانی بود.
چهار جلد کتاب «چراغ» (جلد پنجم توقیف شد)
نمایشنامه و فیلمنامه های آینه های روبرو - فتحنامهٔ کلات - خاطرات هنرپیشهٔ نقش دوم - «ندبه» و «اشغال» از بهرام بیضایی
«خروج اضطراری» از اینیاتسیو سیلونه
«مقالات تاریخی» و «اندیشه های طالبوف تبریزی» از فریدون آدمیت
«مردی که همه چیز، همه چیز، همه چیز داشت» از میگل آنخل آستوریاس، ترجمهٔ لیلی گلستان
«عطا و لقای نیما» از مهدی اخوان ثالث
«سرود اعتراض» از پابلو نرودا، ترجمه احمد کریمی حکاک
«کلاه کلمنتیس» از میلان کوندرا، ترجمهٔ احمد میرعلایی
«نقد و تحلیل جباریت» (بهانه اصلی دستگیری سیما کوبان و بسته شدن انتشارات دماوند) از مانس اشپربر، ترجمهٔ کریم قصیم
سیماکوبان در سال ۱۳۱۸ در تهران به دنیا آمد. خانواده پدری اش اهل کاشان و از طرف مادری اهل تهران بودند.سیما کوبان علاوه بر تدریس در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، در زمینهٔ هنر و معماری در ایران تحقیقاتی انجام داده است. در سال های قبل از انقلاب استاد و مدیر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود که بعد از انقلاب توسط دستگاه حکومتی «پاکسازی» شد. او بنیان گذار انتشارات دماوند در سال ۱۳۶۰ است.سیما کوبان یکی از امضاکنندگان متن «ما نویسنده ایم» نیز بوده است.نیلوفر بیضایی از وی به عنوان اولین ناشر زن در ایران بعد از انقلاب نام برده است.
آبان سال ۱۳۶۴ انتشارات دماوند تعطیل شد، بسیاری از کتاب های آن توقیف شد و سیما کوبان دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت.بعد از مدت کوتاهی به قید ضمانت از زندان آزاد شده و حکم بر «ممنوع الانتشار» بودنش داده شد. به عبارت دیگر حکومت اجازه نشر را از او گرفت. به ناچار با همکاری نادر درفشه و دیگر دوستان شرکت طرح و نقش گلیم «بی بی باف» را در محل انتشارات دماوند دایر کرد.پس از آن به ترتیب با شرکت های تبلیغاتی سیته و کارپی در زمینه بازاریابی همکاری داشت. در این بین مدتی نیز دانش تصویری اش را در اختیار سازمان زیباسازی شهر تهران که وابسته به شهرداری تهران است، قرار داد.
او در دهه ۱۳۷۰ راهی فرانسه شد و تا چند ماه قبل از زمان فوت در شهر استرازبورگ ساکن بود. در این شهر او به فعالیت های خود همچون تدریس در دانشگاه استرازبورگ، تدریس زبان فارسی و مینیاتور و گلیم بافی به فرانسویان علاقه مند به ایران، برگزاری نمایشگاه های مختلف در رابطه با فرهنگ ایران با همکاری انجمن ایرانیان مقیم استرازبورگ، و تحقیقات فرهنگی در نقاشی و ادب ایران ادامه داد.او در سال ۱۳۷۸ به دلیل سکته مغزی فلج و خانه نشین شد، ولی دست از فعالیت های خود برنداشت. در ابتدای سال ۱۳۹۱ یک سرطان ریه نهفته، او را بستری کرد و او به پاریس جهت مداوا منتقل شد.
چهار جلد کتاب «چراغ» (جلد پنجم توقیف شد)
نمایشنامه و فیلمنامه های آینه های روبرو - فتحنامهٔ کلات - خاطرات هنرپیشهٔ نقش دوم - «ندبه» و «اشغال» از بهرام بیضایی
«خروج اضطراری» از اینیاتسیو سیلونه
«مقالات تاریخی» و «اندیشه های طالبوف تبریزی» از فریدون آدمیت
«مردی که همه چیز، همه چیز، همه چیز داشت» از میگل آنخل آستوریاس، ترجمهٔ لیلی گلستان
«عطا و لقای نیما» از مهدی اخوان ثالث
«سرود اعتراض» از پابلو نرودا، ترجمه احمد کریمی حکاک
«کلاه کلمنتیس» از میلان کوندرا، ترجمهٔ احمد میرعلایی
«نقد و تحلیل جباریت» (بهانه اصلی دستگیری سیما کوبان و بسته شدن انتشارات دماوند) از مانس اشپربر، ترجمهٔ کریم قصیم
سیماکوبان در سال ۱۳۱۸ در تهران به دنیا آمد. خانواده پدری اش اهل کاشان و از طرف مادری اهل تهران بودند.سیما کوبان علاوه بر تدریس در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، در زمینهٔ هنر و معماری در ایران تحقیقاتی انجام داده است. در سال های قبل از انقلاب استاد و مدیر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود که بعد از انقلاب توسط دستگاه حکومتی «پاکسازی» شد. او بنیان گذار انتشارات دماوند در سال ۱۳۶۰ است.سیما کوبان یکی از امضاکنندگان متن «ما نویسنده ایم» نیز بوده است.نیلوفر بیضایی از وی به عنوان اولین ناشر زن در ایران بعد از انقلاب نام برده است.
آبان سال ۱۳۶۴ انتشارات دماوند تعطیل شد، بسیاری از کتاب های آن توقیف شد و سیما کوبان دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت.بعد از مدت کوتاهی به قید ضمانت از زندان آزاد شده و حکم بر «ممنوع الانتشار» بودنش داده شد. به عبارت دیگر حکومت اجازه نشر را از او گرفت. به ناچار با همکاری نادر درفشه و دیگر دوستان شرکت طرح و نقش گلیم «بی بی باف» را در محل انتشارات دماوند دایر کرد.پس از آن به ترتیب با شرکت های تبلیغاتی سیته و کارپی در زمینه بازاریابی همکاری داشت. در این بین مدتی نیز دانش تصویری اش را در اختیار سازمان زیباسازی شهر تهران که وابسته به شهرداری تهران است، قرار داد.
او در دهه ۱۳۷۰ راهی فرانسه شد و تا چند ماه قبل از زمان فوت در شهر استرازبورگ ساکن بود. در این شهر او به فعالیت های خود همچون تدریس در دانشگاه استرازبورگ، تدریس زبان فارسی و مینیاتور و گلیم بافی به فرانسویان علاقه مند به ایران، برگزاری نمایشگاه های مختلف در رابطه با فرهنگ ایران با همکاری انجمن ایرانیان مقیم استرازبورگ، و تحقیقات فرهنگی در نقاشی و ادب ایران ادامه داد.او در سال ۱۳۷۸ به دلیل سکته مغزی فلج و خانه نشین شد، ولی دست از فعالیت های خود برنداشت. در ابتدای سال ۱۳۹۱ یک سرطان ریه نهفته، او را بستری کرد و او به پاریس جهت مداوا منتقل شد.
wiki: سیما کوبان