رسالت جمع الائک بمعنی پیغام و بعضی این لغت را مغولی دانند .
الوکه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( الوکة ) الوکة. [ اَ ک َ ] ( ع اِ ) رسالت. ج ، اَلائِک. ( اقرب الموارد ). بمعنی پیغام ، و بعضی این لغت را مغولی دانند. ( آنندراج ). پیام. اَلوک. ( اقرب الموارد ). و رجوع به الوک شود : و نزلهای بسیار با الوکه روان کرد. ( جهانگشای جوینی ). گورخان وزیر ملک خود محمودتای را به استیفاء واجبات اموال قراری بفرستاد با الوکه های درشت تر. ( جهانگشای جوینی چ لیدن ج 2 ص 89 ).
الوکة. [ اَ ک َ ] (ع اِ) رسالت . ج ، اَلائِک . (اقرب الموارد). بمعنی پیغام ، و بعضی این لغت را مغولی دانند. (آنندراج ). پیام . اَلوک . (اقرب الموارد). و رجوع به الوک شود : و نزلهای بسیار با الوکه روان کرد. (جهانگشای جوینی ). گورخان وزیر ملک خود محمودتای را به استیفاء واجبات اموال قراری بفرستاد با الوکه های درشت تر. (جهانگشای جوینی چ لیدن ج 2 ص 89).
کلمات دیگر: