الکسی. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) رجوع به الکسیس شود.
الکسی. [ ] ( اِخ ) جاسبارولی. رجوع به جاسبارولی در این لغت نامه و معجم المطبوعات شود.
الکسی. [ ] ( اِخ ) جاسبارولی. رجوع به جاسبارولی در این لغت نامه و معجم المطبوعات شود.
الکسی . [ ] (اِخ ) جاسبارولی . رجوع به جاسبارولی در این لغت نامه و معجم المطبوعات شود.
الکسی . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) رجوع به الکسیس شود.