کلمه جو
صفحه اصلی

ابوعیاش

لغت نامه دهخدا

ابوعیاش. [ اَ ع َی ْ یا ] ( اِخ ) ابن ابی ربیعه. صحابی است.

ابوعیاش. [ اَ ع َی ْ یا ] ( اِخ ) الزرقی الأنصاری. صحابی است و در نام او و پدر وی اختلاف است.برخی نام او را زیدبن الصامت و بعضی زیدبن النعمان و پاره ای عبیدبن زید گفته اند. وفات او بروایتی پس ازسال 40 و بقولی بعد از سنه 50 هَ. ق. بوده است.

ابوعیاش. [ اَ ع َی ْ یا ]( اِخ ) زیدبن عیاش. تابعی است و از سعد روایت کند.

ابوعیاش . [ اَ ع َی ْ یا ] (اِخ ) ابن ابی ربیعه . صحابی است .


ابوعیاش . [ اَ ع َی ْ یا ] (اِخ ) الزرقی الأنصاری . صحابی است و در نام او و پدر وی اختلاف است .برخی نام او را زیدبن الصامت و بعضی زیدبن النعمان و پاره ای عبیدبن زید گفته اند. وفات او بروایتی پس ازسال 40 و بقولی بعد از سنه ٔ 50 هَ . ق . بوده است .


ابوعیاش . [ اَ ع َی ْ یا ](اِخ ) زیدبن عیاش . تابعی است و از سعد روایت کند.



کلمات دیگر: