ضرب با کف دست به تارک و میان سر کسی
بامبچه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بامبچه. [ ب َ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) بامبه چه ( در تداول عامه ) بامب. بامبه ، ضرب با کف دست به تارک و میان سر کسی. ( یادداشت مؤلف ). زخم با کف دست بر سر کسی. بام.بامب کوچک که برمیان سر کسی زنند با کف دست. ضربتی خفیف بر سر کسی با کف دست گشاده. ضربت. ( یادداشت مؤلف ). توسری کوچک. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).
- بامبچه زدن ؛ ضربت با کف دست گشاده بر سر کسی. بامب زدن. توسری زدن.
- بامبچه خوردن ؛ بامب خوردن : توسری خوردن.
- بامبچه زدن ؛ ضربت با کف دست گشاده بر سر کسی. بامب زدن. توسری زدن.
- بامبچه خوردن ؛ بامب خوردن : توسری خوردن.
کلمات دیگر: