محنت کش سخت جان سختی بین
جفا کش
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
جفاکش. [ ج َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) تَرّ. ( منتهی الارب ). محنت کش. سخت جان. سختی بین. ( مجموعه مترادفات ص 222 ). جفاکشنده. جفابرنده. جفابردار. متحمل جفا. آن که جفا و بیداد را تحمل کند :
همه عالم آگهی شد که جفاکش توام
نیم از دل تو آگه که وفاگر منی.
فان الربح و الخسران فی التجر.
همه عالم آگهی شد که جفاکش توام
نیم از دل تو آگه که وفاگر منی.
خاقانی.
وفا خواهی جفاکش باش حافظفان الربح و الخسران فی التجر.
حافظ.
رجوع به جفابردار شود.کلمات دیگر: