کلمه جو
صفحه اصلی

تخم فشاندن

فرهنگ فارسی

تخم افشاندن .

لغت نامه دهخدا

تخم فشاندن. [ ت ُ ف َ / ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) تخم افشاندن :
تو ازفشاندن تخم امید، دست مدار
که در کرم نکند اشک نوبهار امساک.
صائب.
رجوع به تخم افشاندن شود.


کلمات دیگر: