کلمه جو
صفحه اصلی

جغازه

لغت نامه دهخدا

جغازه. [ ج َ زَ / زِ ] ( اِ ) بیخ جغش و آن تره یی است که در بهار پیش از همه سبزیها بروید. ( برهان ). رجوع به جغش و جغشت شود. || نان ارزن. || سرخی که زنان بر روی مالند. ( برهان ). غازه. سرخاب. گلگونه. غلغونه. رجوع به سرخاب شود. || ناف حیوانات. خصوصاً ناف اسب و شتر و گاو و گوسفند. ( برهان ).

جغازه. [ج َ زَ ] ( اِخ ) قریه ای است از قرای هرات. ( برهان ).

جغازه . [ ج َ زَ / زِ ] (اِ) بیخ جغش و آن تره یی است که در بهار پیش از همه ٔ سبزیها بروید. (برهان ). رجوع به جغش و جغشت شود. || نان ارزن . || سرخی که زنان بر روی مالند. (برهان ). غازه . سرخاب . گلگونه . غلغونه . رجوع به سرخاب شود. || ناف حیوانات . خصوصاً ناف اسب و شتر و گاو و گوسفند. (برهان ).


جغازه . [ج َ زَ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای هرات . (برهان ).



کلمات دیگر: