کلمه جو
صفحه اصلی

جفت گیر

فرهنگ فارسی

جفت گیر کرده با جفت بهم آمده

لغت نامه دهخدا

جفت گیر. [ ج ُ ] ( نف مرکب ) جفت گیری کرده. با جفت بهم آمده. باجفت فراهم آمده ، به قصد نتاج و باروری :
ز ترک چگل خواست چینی کمان
به جم گفت کای نامور میهمان
کزین دو کبوتر شده جفت گیر
کدام است رایت که دوزم به تیر.
اسدی.


کلمات دیگر: