ابوقحذم . [ اَ ق َ ذَ ] (اِخ ) نضربن معبد. محدث است . او از ابی قلابه و از او کثیربن هشام و زیدبن حباب روایت کنند. و ابوقحذم دیگری نیزهست که عوف از او روایت کند و نام او معروف نیست .
ابوقحذم
لغت نامه دهخدا
ابوقحذم. [ اَ ق َ ذَ ] ( اِخ ) او درک صحبت ابوبکر کرده است. ( الکنی للبخاری ).
ابوقحذم. [ اَ ق َ ذَ ] ( اِخ ) سلیمان بن ذکوان. تابعی است و محبربن قحذم نواسه او از وی و ابوقحذم از انس بن مالک روایت کند.
ابوقحذم. [ اَ ق َ ذَ ] ( اِخ ) نضربن معبد. محدث است. او از ابی قلابه و از او کثیربن هشام و زیدبن حباب روایت کنند. و ابوقحذم دیگری نیزهست که عوف از او روایت کند و نام او معروف نیست.
ابوقحذم. [ اَ ق َ ذَ ] ( اِخ ) سلیمان بن ذکوان. تابعی است و محبربن قحذم نواسه او از وی و ابوقحذم از انس بن مالک روایت کند.
ابوقحذم. [ اَ ق َ ذَ ] ( اِخ ) نضربن معبد. محدث است. او از ابی قلابه و از او کثیربن هشام و زیدبن حباب روایت کنند. و ابوقحذم دیگری نیزهست که عوف از او روایت کند و نام او معروف نیست.
ابوقحذم . [ اَ ق َ ذَ ] (اِخ ) او درک صحبت ابوبکر کرده است . (الکنی للبخاری ).
ابوقحذم . [ اَ ق َ ذَ ] (اِخ ) سلیمان بن ذکوان . تابعی است و محبربن قحذم نواسه ٔ او از وی و ابوقحذم از انس بن مالک روایت کند.
کلمات دیگر: