کلمه جو
صفحه اصلی

ابوغالب

لغت نامه دهخدا

ابوغالب. [ اَ ل ِ] ( اِخ ) او راست : کتاب اخبار تهامه. ( کشف الظنون ).

ابوغالب. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) احمدبن سلیم الرازی. از اوست : کتاب الانواء. ( ابن الندیم ).

ابوغالب. [ اَ ل ِ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن محمدبن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیربن اعین بن سنسن الشیبانی. او یکی از افراد خاندان معروف آل اعین و از غیر نژاد عرب است. شیخ ابوجعفر طوسی در فهرست گوید: ابوغالب زراری از بکیریون و بکیریون زراریان اند و تا زمان ابی محمد علیه السلام به بکیری معروف بودند تا توقیعی از ابی محمد علیه السلام صادر شد و در آن نام او بوطاهر زراری آمده بود. و عبارت توقیع این بود فامّا الزراری رعاه اﷲ از این پس این خاندان خود را زراری خواندند و ابوغالب به روزگارخویش شیخ اصحاب ما ( امامیه ) و استاد و فقیه آنان بود و او را کتبی است از جمله کتاب التاریخ و این کتاب به پایان نرسید و تنها هزار ورقه از آن تخریج شد و کتاب دیگر بنام کتاب ادعیة السفر. نجاشی در فهرست گوید: ابوغالب زراری اخبار بنی سنسن را گرد کرده است و او به روزگار خود شیخ عصابه و روی قوم بود و علاوه بردو کتاب سابق الذکر کتاب الافضال و مناسک الحج کبیر ومناسک الحج صغیر و کتاب الرسالة الی ابن ابنه ابی طاهر فی ذکر آل اعین را بدو نسبت کرده است و در سنه 368 هَ. ق. درگذشت و قبر او در نجف اشرف است و از نبسه او ابوطاهر مذکور خلف ماند و مجلسی گوید: کان من افاضل الثقات و المحدثین و کان استاد الافاضل الاعلام کالشیخ و ابن الغضائری و احمدبن عبدون قدس اﷲ اسرارهم. و آنچه خود او در رساله ای که بنام حفید خود ابوطاهر کرده گفته است بآنچه از سایر کتب قبلا نقل کردیم مخالف است چه او گوید: مادر حسن بن جهم دختر عبیدبن زراره بود و از انرو ما را زراری خوانند لکن ما از فرزندان بکیر هستیم و پیش از بکیر بنام ولدالجهم معروف بودیم و اول کسی که از خاندان ما بزراره منسوب شد جد ما سلیمان بود و ابوالحسن علی بن محمد عسکری علیهماالسلام بتوریه و از راه پوشیدن نام او در نامه خویش جدما را زراری خواند و مابین امام و جد ما در اموری که امام در کوفه و بغداد داشت مکاتباتی بود و پدر من محمدبن محمدبن سلیمان در بیست و چند سالگی بمرد و درآن وقت من پنج سال و چند ماه داشتم و مولد من شب دوشنبه 27 ربیعالاَّخر سال 285 بود و جد من محمدبن سلیمان در غره محرم سال 300 هَ. ق. وفات کرد... و ابوغالب در زمان غیبت صغری با سفراء اختصاص داشته است.

ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) احمدبن سلیم الرازی . از اوست : کتاب الانواء. (ابن الندیم ).


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) تمام بن غالب بن عمرو تیانی قرطبی . رجوع به ابن تیانی و رجوع به تمام ... شود.


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) تیانی . رجوع به ابن تیانی شود.


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) حزور مولی خالدبن عبداﷲبن اسید صاحب ابی امامة الباهلی . محدث است .


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) دیلم . از روات حدیث است .


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) عبدالحمید کاتب بن یحیی بن سعید. رجوع به عبدالحمید... شود.


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) فخرالملک محمدبن علی . رجوع به ابوغالب محمدبن علی ... شود.


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) محمدبن سهل . رجوع به محمد... شود.


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) محمدبن علی بن خلف واسطی ملقب به فخرالملک وزیر بهاءالدوله ابونصربن عضدالدولةبن بویه ٔ دیلمی و وزیر پسر او سلطان الدوله ابی شجاع فناخسرو. مولد وی به سال 354 هَ. ق . به واسط بود و او برکشیده ٔ موفق وزیر است و در390 با موفق بشیراز بود و نیابت وی داشت پس از گرفتاری موفق بمقام وزارت ارتقا یافت و در 393 بهاءالدوله وی را عزل و دستگیر کرد و بار دیگر بوزارت بهاءالدوله و پسر او سلطان الدوله رسید و در سال 401 هَ . ق .بهاءالدوله او را بدفع شر هلال نامزد کرد و او بر هلال غالب شد و ذخائر قلاع کردستان را بدارالسلام بغداد تسلیم بهاءالدوله کرد و بعد آن در بغداد ریاست داشت ومتولی کارهای عراق بود و به سال 406 هَ . ق . بحکم سلطان الدوله در نواحی اهواز کشته شد. و صاحب حبیب السیر گوید: او بوفور فضیلت و علو همت موصوف بود و در تربیت علما و فضلا مراسم اهتمام بجای می آورد و ابن جاماسب کتاب فخری را در جبر ومقابله بنام او تصنیف کرد و در تاریخ یافعی مسطور است که فخرالملک در سنه ٔ سبع و اربع مائه (407 هَ . ق .) به اجل طبیعی درگذشت و در روضةالصفا آمده است که در آن وقت که مشرف الدوله در بغداد اظهار مخالفت برادر می کرد ابوغالب و جمعی از امرای دیلم که محبت سلطان الدوله در ضمیر داشتند از مشرف الدوله رخصت طلبیدند که به اهواز رفته متعلقان خود را به بغداد رسانند مشرف الدوله دستوری داد و ابوغالب را مصاحب ایشان گردانید که خلف وعد نکنند چون دیالمه به اهواز رسیدند در هواداری سلطان الدوله ظاهر گشته فخرالملک را بکشتند.
و ابن خلکان گوید: ابوغالب محمدبن علی بن خلف ملقب بفخرالملک وزیر بهاءالدوله ابی نصربن عضدالدولة و پس از وفات بهاءالدوله وزیر پسر او سلطان الدوله ابی شجاع فناخسرو بود و او علی الاطلاق پس از ابی الفضل محمدبن العمید و صاحب بن عباد از بزرگترین وزراء آل بویه است و اصل او از واسط است و پدر او صیرفی بود. و ابوغالب وزیری فراخ کندوری و بلندهمت و بسیار فضائل و افضال و بزرگ عطا و نوال بود و جماعتی از اعیان و شعرای عصر بر او گرد آمدند و مدح او کردند و بگزیده ترین قصاید خویش با تقریظ وی پرداختند و از آن جمله است ابونصر عبدالعزیزبن نباته ٔ شاعر که در مدیح فخرالملک قصیده های غرا دارد و از آن قصائد است نونیه ٔ او و دو بیت ذیل از آن است :
لکل فتی قرین حین یسمو
و فخرالملک لیس له قرین
انخ بجنابه و احکم علیه
بما امّلته و انا الضمین .
و معنی شعر این است : هر آنکس که بمقامی بلند رسد او را همالی است و فخرالملک را همال و همانندی نیست . بدو فرودآی و هرحکم که خواهی بر وی بران و من به برآمدن همه ٔ آنها پذیرفتارم . ابن خلّکان گوید: بعض علمای ادب مرا حکایت کرد که شاعری پس از قصیده ٔ نونیه فوق قصیده ای در مدح فخرالملک بگفت و او وی را صلتی داد که شاعر را پسند نیفتاد و شعر خویش به ابن نباته فرستاد و گفت تو مرا فریفتی و من بپذیرفتاری تو این مدیحه بگفتم و ضمان جایزه و صلت آن بر تست ابن نباته تا آنجا که شاعر راضی شدمالی به وی داد و این خبر بفخرالملک برداشتند و او مالی گزاف به ابن نباته فرستاد. و دیگر از مدّاحان فخرالملک مهیار مرزویه کاتب و شاعر مشهور است و از جمله ٔ مدایح او قصیده ٔ رائیه ای است که دو بیت آن این است :
اری کبدی و قد بردت غلیلا
امات الهم ام عاش السرور
ام الأیّام خافتنی لأنی
بفخرالملک عنها استجیر.
و ابوبکر محمدبن حسن حاسب کرخی کتاب الفخری را در جبر و مقابله و کتاب الکافی را در حساب بنام او کرد و در بعض مجموعه ها خواندم که پیری بدو رقعتی فرستاد و در آن در هلاک شخصی سخت کوشیده بود چون فخرالملک نامه بخواند ورق بگردانید و بر پشت آن نوشت : السعایة قبیحة و ان کانت صحیحة فان کنت اجریتها مجری النصح فخسرانک فیها اکثر من الربح و معاذاﷲ ان نقبل من مهتوک فی مستور و لولا انّک فی خفارة من شیبک لقابلناک بمایشبه مقالک و نردع به امثالک فاکتم هذاالعیب و اتق من یعلم الغیب . والسلام .
و محاسن فخرالملک بسیار است و حرمت و جاه و عزّ او بر جای بماند تا آنگاه که مخدوم وی سلطان الدوله بعلتی بر وی برآشفت وی را بزندان کرد و بدامنه ٔ کوهی نزدیک اهواز بکشت و این بروز سه شنبه ٔ بیست و هفتم ربیعالاول سال چهارصدوهفت بود و سپس کسان او استخوانهای وی را بمشهدی که در آن نزدیکی است در سال 408 هَ . ق . نقل کردند و ابوعبداﷲ احمدبن القادسی در اخبارالوزراء خود گوید که فخرالملک وزیر چون در پاره ای از واجبات اهمال کرد بزودی دچار معاقبه ٔ آن گشت و آن این بود که یکی از خاصان وی مردیرا بستم بکشت و زوجه ٔ مقتول از فخرالملک داد خواست و وی التفاتی بدان زن نکرد. یکشب که فخرالملک بزیارت مشهد باب التین شده بود زن بدانجا بود گفت ای فخرالملک قصه ها و شکوی نامه ها که بتو رفع کردم و تو در آن ننگریستی و توقیع و پاسخ نکردی اکنون همانها بخدای برداشته ام و در انتظار برآمدن توقیع و صدور پاسخ آنم چون فخرالملک را بگرفتند گفت بیگمان پاسخ قصه ٔ آنزن صدور یافته است . نخست او را بلشگرگاه سلطان الدوله خواندند و دستگیر کردند از آنجا وی را بجرگاه بردند و اموال و خزائن وکرائم و اولاد و اصحاب او را تحت نظر گرفتند و بتاریخ مذکور بکشتند. بروایتی از اموال او ششصد و سی و چند هزار دینار و بقولی هزارهزار و دویست هزار دینار منطبعه حاصل آمد و ابن خلکان گوید: سید رضی او را بابیاتی رثا گفت و هلال بن صابی اخبار او را در تاریخ خویش به تفصیل نگاشته است . و رجوع به حبط ج 1 ص 352، 353،354 شود.


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) نافع الخیاط. تابعی است .او از انس بن مالک و از او وارث بن سعید روایت کند.


ابوغالب . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) همام بن جعفر معری . او راست : کتاب تاریخ .


ابوغالب . [ اَ ل ِ] (اِخ ) احمدبن محمدبن محمدبن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیربن اعین بن سنسن الشیبانی . او یکی از افراد خاندان معروف آل اعین و از غیر نژاد عرب است . شیخ ابوجعفر طوسی در فهرست گوید: ابوغالب زراری از بکیریون و بکیریون زراریان اند و تا زمان ابی محمد علیه السلام به بکیری معروف بودند تا توقیعی از ابی محمد علیه السلام صادر شد و در آن نام او بوطاهر زراری آمده بود. و عبارت توقیع این بود فامّا الزراری رعاه اﷲ از این پس این خاندان خود را زراری خواندند و ابوغالب به روزگارخویش شیخ اصحاب ما (امامیه ) و استاد و فقیه آنان بود و او را کتبی است از جمله کتاب التاریخ و این کتاب به پایان نرسید و تنها هزار ورقه از آن تخریج شد و کتاب دیگر بنام کتاب ادعیة السفر. نجاشی در فهرست گوید: ابوغالب زراری اخبار بنی سنسن را گرد کرده است و او به روزگار خود شیخ عصابه و روی قوم بود و علاوه بردو کتاب سابق الذکر کتاب الافضال و مناسک الحج کبیر ومناسک الحج صغیر و کتاب الرسالة الی ابن ابنه ابی طاهر فی ذکر آل اعین را بدو نسبت کرده است و در سنه ٔ 368 هَ . ق . درگذشت و قبر او در نجف اشرف است و از نبسه ٔ او ابوطاهر مذکور خلف ماند و مجلسی گوید: کان من افاضل الثقات و المحدثین و کان استاد الافاضل الاعلام کالشیخ و ابن الغضائری و احمدبن عبدون قدس اﷲ اسرارهم . و آنچه خود او در رساله ای که بنام حفید خود ابوطاهر کرده گفته است بآنچه از سایر کتب قبلا نقل کردیم مخالف است چه او گوید: مادر حسن بن جهم دختر عبیدبن زراره بود و از انرو ما را زراری خوانند لکن ما از فرزندان بکیر هستیم و پیش از بکیر بنام ولدالجهم معروف بودیم و اول کسی که از خاندان ما بزراره منسوب شد جد ما سلیمان بود و ابوالحسن علی بن محمد عسکری علیهماالسلام بتوریه و از راه پوشیدن نام او در نامه ٔ خویش جدما را زراری خواند و مابین امام و جد ما در اموری که امام در کوفه و بغداد داشت مکاتباتی بود و پدر من محمدبن محمدبن سلیمان در بیست و چند سالگی بمرد و درآن وقت من پنج سال و چند ماه داشتم و مولد من شب دوشنبه ٔ 27 ربیعالاَّخر سال 285 بود و جد من محمدبن سلیمان در غره ٔ محرم سال 300 هَ . ق . وفات کرد... و ابوغالب در زمان غیبت صغری با سفراء اختصاص داشته است .


ابوغالب . [ اَ ل ِ] (اِخ ) او راست : کتاب اخبار تهامه . (کشف الظنون ).


ابوغالب . [ اَل ِ ] (اِخ ) مقاتل بن النضر. رجوع به مقاتل ... شود.


دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ابوغالب (ابهام زدایی). ابوغالب ممکن است اسم یا کنیه برای اشخاص ذیل باشد: • ابوغالب تمام بن غالب، تمّام بن غالب بن عمر (عمرو)، لغت شناس نیمه نخست سده پنجم• ابوغالب ابن بشران، ابوغالب محمد بن احمد بن سهل واسطی معروف به ابن بشران و ابن خاله، ادیب، شاعر و محدث
...


کلمات دیگر: