کلمه جو
صفحه اصلی

اثبیرار

لغت نامه دهخدا

اثبیرار. [ اِ ] ( ع مص ) اثبئرار. بازماندن. || کاهلی کردن.

اثبئرار. [ اِ ب ِءْ ] ( ع مص ) اِثْبَاءْرَرْت ُ عنه ؛ بازماندم از وی و کاهلی کردم. ( منتهی الارب ).


کلمات دیگر: