کلمه جو
صفحه اصلی

اثکال

لغت نامه دهخدا

اثکال . [ اِ ] (ع اِ) عِثکال . خوشه ٔ خرما. (مهذب الاسماء). اثکول . ج ، اثاکل ، اثاکیل .


اثکال . [ اِ ] (ع مص ) لازم شدن ثکل زنی را. بی فرزند شدن او. اِهبال . (تاج المصادر). || بی فرزند گردانیدن . (زوزنی ). بی فرزند گردانیدن مادر. (تاج المصادر).


اثکال. [ اِ ] ( ع مص ) لازم شدن ثکل زنی را. بی فرزند شدن او. اِهبال. ( تاج المصادر ). || بی فرزند گردانیدن. ( زوزنی ). بی فرزند گردانیدن مادر. ( تاج المصادر ).

اثکال. [ اِ ] ( ع اِ ) عِثکال. خوشه خرما. ( مهذب الاسماء ). اثکول. ج ، اثاکل ، اثاکیل.


کلمات دیگر: