کلمه جو
صفحه اصلی

بچکم

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - خان. تابستانی . ۲ - ایوان صفه بارگاه .
بجکم نام ترکان است .

لغت نامه دهخدا

بچکم. [ ب َ ک َ ] ( اِخ ) بجکم. نام ترکان است. نام طایفه ای ترک. ( فرهنگ شعوری ). || ( اِ ) گرگ. ذئب. ( برهان قاطع ). و رجوع به بجکم شود.

بچکم. [ ب َ ک َ ] ( اِ ) بجکم. گز کمان. تیر کمان. ( فرهنگ لغات شاهنامه ). || خانه تابستانی. اوبانه. ( اوبهی ) ( فرهنگ شعوری ). ایوان و بارگاه. پشکم. خانه تابستانی که اطراف آن را شبکه کرده باشند. ( برهان قاطع ). غرد. بادغرد. زیرزمین :
از تو خالی نگارخانه جم
فرش دیبا کشیده در بچکم.
رودکی.
هزاران بدش اندرون طاق و خم
به بچکم درش نقش باغ ارم.
فردوسی.

بچکم . [ ب َ ک َ ] (اِ) بجکم . گز کمان . تیر کمان . (فرهنگ لغات شاهنامه ). || خانه ٔ تابستانی . اوبانه . (اوبهی ) (فرهنگ شعوری ). ایوان و بارگاه . پشکم . خانه ٔ تابستانی که اطراف آن را شبکه کرده باشند. (برهان قاطع). غرد. بادغرد. زیرزمین :
از تو خالی نگارخانه ٔ جم
فرش دیبا کشیده در بچکم .

رودکی .


هزاران بدش اندرون طاق و خم
به بچکم درش نقش باغ ارم .

فردوسی .



بچکم . [ ب َ ک َ ] (اِخ ) بجکم . نام ترکان است . نام طایفه ای ترک . (فرهنگ شعوری ). || (اِ) گرگ . ذئب . (برهان قاطع). و رجوع به بجکم شود.



کلمات دیگر: