کلمه جو
صفحه اصلی

کثب

لغت نامه دهخدا

کثب. [ ک َ ] ( اِخ ) رودباری است مر طی را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

کثب. [ ک َ ث َ ] ( ع اِ ) نزدیکی. یقال رماه من کثب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).

کثب. [ ک َ ث َ ] ( اِخ ) موضعی است به دیار طی. ( منتهی الارب ).

کثب. [ ک ُ ث َ ] ( ع اِ ) ج ِ کُثبَة. ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به کثبة شود.

کثب. [ ک ُ ث ُ ] ( ع اِ ) ج ِ کثیب. ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به کثیب شود.

کثب. [ ک َ ] ( ع مص ) حمله کردن بر کسی. || نگون ساختن ( ترکش را ). ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). برگردانیدن. ( آوند و جز آن را ). ( ناظم الاطباء ). || کم شیر گردیدن شتر. ( آنندراج ). کم شیر گردیدن شتران. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گرد آوردن. ( منتهی الارب ). جمع کردن. ( ناظم الاطباء ). فراهم آوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نزدیک شدن صید به کسی. ( از اقرب الموارد ). || فراهم آمدن. ( منتهی الارب ). گرد آمدن. فراهم شدن. ( ناظم الاطباء ). || ریختن. || درآمدن به چیزی. ( منتهی الارب ).

کثب . [ ک َ ] (اِخ ) رودباری است مر طی را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).


کثب . [ ک َ ] (ع مص ) حمله کردن بر کسی . || نگون ساختن (ترکش را). (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). برگردانیدن . (آوند و جز آن را). (ناظم الاطباء). || کم شیر گردیدن شتر. (آنندراج ). کم شیر گردیدن شتران . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گرد آوردن . (منتهی الارب ). جمع کردن . (ناظم الاطباء). فراهم آوردن . (تاج المصادر بیهقی ). || نزدیک شدن صید به کسی . (از اقرب الموارد). || فراهم آمدن . (منتهی الارب ). گرد آمدن . فراهم شدن . (ناظم الاطباء). || ریختن . || درآمدن به چیزی . (منتهی الارب ).


کثب . [ ک َ ث َ ] (اِخ ) موضعی است به دیار طی . (منتهی الارب ).


کثب . [ ک َ ث َ ] (ع اِ) نزدیکی . یقال رماه من کثب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).


کثب . [ ک ُ ث َ ] (ع اِ) ج ِ کُثبَة. (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کثبة شود.


کثب . [ ک ُ ث ُ ] (ع اِ) ج ِ کثیب . (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کثیب شود.


دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی کَسَبَ: کسب کرد - به دست آورد (کلمه کسب به معنای جلب منفعت به وسیله سعی و عمل است ، با صنعت و یا حرفه و یا زراعت و امثال آن ، و این کلمه در اصل به معنای به دست آوردن چیزهائی است که حوائج مادی زندگی را برآورد ، ولی بعدها به عنوان استعاره در مورد تمامی دستآورد...
تکرار در قرآن: ۱(بار)
«کَثَبَ» به معنای شن های متراکم است.


کلمات دیگر: