کلمه جو
صفحه اصلی

دهداق

لغت نامه دهخدا

دهداق. [ دَ/ دِ ] ( ع مص ) بریدن گوشت و شکستن استخوان را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || گرد گردیدن گوشت پاره از جوشش دیگ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

دهداق. [ دَ ] ( ع اِ ) جوشش دیگ. || خنده بد. || رفتاری است بالاتر از عنق که نوعی از رفتارستور است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

دهداق . [ دَ ] (ع اِ) جوشش دیگ . || خنده ٔ بد. || رفتاری است بالاتر از عنق که نوعی از رفتارستور است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).


دهداق . [ دَ/ دِ ] (ع مص ) بریدن گوشت و شکستن استخوان را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || گرد گردیدن گوشت پاره از جوشش دیگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: